مداح سهم دیگری از اشک دارد
مداح چشمانی شبیه مشک دارد
هر چه ندارد در عوض اخلاص دارد
در سینه خش دار خود احساس داد
در روز محشر جایگاهی خاص دارد
گنجینه ای چون معدن الماس دارد
اتش گرفته محفل از هرم صدایش
خم می شود یک شهر تا زانو برایش
خاک تبرک می شود گرد عبایش
مجلس نفس می گیرد از حال و هوایش
در کربلا و کوفه و مشهد مقیم ست
مداح با اخلاص چون حاجی سلیم ست
از چارده معصوم او می خواند از بر
ای وای ، وقتی که بخواند روضه ی در
صد ناله برمی خیزد از محراب و منبر
شهره ست سوز روضه های حاج اصغر
بر دل نشیند هر سخن کز دل برآید
او می کند کاری که از دعبل بر آید
اوپیر روضه ست و میاندارش حبیبست
بی غل و غش و ساده و پاک و نجیبست
هر کس که او را دیده می گوید عجیبست
در خواندن از روی صداقت بی رقیب ست
پیر طریقت حاج محلوجی سالک
ورد زبانش جونم و سینه زن یک
از بیدل و عمان سامانی بخواند
از حافظ و سعدی و خاقانی بخواند
هندی ، عراقی ، یا خراسانی بخواند
آن روضه ای که حاجی انسانی بخواند
فرقی ندارد شعرهایش از که باشد
سوز صدایش می کند هر انچه باید
او در هوای روضه هایش بی قرار ست
در زیر پای مالک و قنبر غبارست
چون میثم تمار مست و سر به دار ست
میسوزد از عشق علی و سازگار ست
لحن صدایش روضه ا ی مکشوف دارد
در خلوت خود هییتی معروف دارد
مداح باید عاقلی دیوانه باشد
هوشیار ماند ساکن میخانه باشد
در شعله گر گیرد ولی پروانه باشد
با غیر ارباب خودش بیگانه باشد
دیوانه ی ارباب را او داد یادم
من نیستم ذاکر ولی سید جوادم